تبليغاتX
یه قدم کوتاه

یه قدم کوتاه

 

رنگ غروب

- قصه رنگی روز می رود رو به تمام

- غم بیامیخته با رنگ غروب

- روزگاریست دراین گوشه پژمرده هر نشاطی مرده است

- سپیدی های فریب روی ستونهای بی سایه رجز می خوانند

- رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر

- روز خاموش است ، آرام است . . .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 21:42 توسط میثم |


برکه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 14:13 توسط میثم |


1

2

3

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 14:6 توسط میثم |


آشفته

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم ، پیر تو ای جوونی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 14:7 توسط میثم |


قصر رویاها

به رویا بودم ، سیلاب بیداری رسید

چه رویاها که پاره نشد

و چه نزدیک ها که دور نرفت !

رویاهایم پرپر شد

کاش اینجا نچکیده بودم . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 14:0 توسط میثم |


میثم گردان X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

با یه چشمک دوباره
عکس و عکاس
اتاقک تاریک
فتوگراف
دیده هایم